زنگ خلاقیت
 
جایی برای اندیشه های نو
پيوند ها

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ توسط کلبری

به بهشت نمی روم

اگر

مادرم آنجا نباشد  ....

 

از : حسین پناهی


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ توسط کلبری

این روزها چه راحت می توان آدمها را خرید آنچه خریدنش سخت است مرغ و گوشت و برنج است.راست می گفت پیرمرد!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱ توسط کلبری
حق با بهار بود، با همان ساقه‌های لخت. بر این پهنه‌ی خاک چیزی هست که به
رغم ما ادامه می‌دهد. خوب است که جلوه‌های بودن را به غم و شادی ما 
نبسته‌اند.
 
 
از: آینه‌های دردار
هوشنگ گلشیری

نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ توسط کلبری

پنجره را باز کن بگذار تا آسمان خیس تو شود بگذارد تب مدرسه با تو فرو بنشیند و به بهانه همه نبودن هایت امشب بمان نبودن ها را بودن ببخش.

امشب فقط تو صدا کن امشب شب توست فقط تو !

ومی بینی که این کلمات پوسیده و زنگار گرفته ام چون هذیان جاری می شوند و چه ناتوانند در بیان آنچه باید بیان شود.

این روزها که بهار بر زمین طاق می زند  تا در غربت  بی آسمانی قدر شناس آسمان وستاره هایش شود چرا تو خاموشی؟

چرا نبودن هایت را جبران نمی کنی از پاییز سرد که از کلاس کوچیدی یاد تو کمرنگ نشد!

هر روز دفتر غایب ها به نام تو مزین می شد و یک احوالپرسی ساده.

امروز هوای کلاس را گرفته بودی انگار نفس کشیدن سخت بود و با اینکه هنوز بهار نیامده چشمهای همکلاسی هایت بهار را میزبان شده بودند...

همه بارانی نگاهشان نگاهت را برایم یادآوری می کرد.یاد روزی افتادم که برای دیر آمدنت تنبیه شدی تا پنج دقیقه سرپا بایستی.

امروز در کلاس به احترامت نشستن محال شده بود.می دانستم "مرگ" پایان کبوترها نیست.اما همکلاسی هایت پایان ستاره را نمی پذیرند.

امروز در لیست کلاسی جلوی نام تو چه باید نوشته می شد؟برای یک ستاره خاموش که خاموشی برایش زود بود تو دیگر غائب نبودی و برایت کلاس پایان یافته بود.

پس نوشتم

"وستاره نیز پیوست به ستاره های آسمانی

دل من رمید از این غم چه شد آن گل بهاری

به کلاس او ندارد نه نشان نه ردپایی

وبه جای مانده یادش، روی صندلی خالی"

به یاد دانش آموزم ستاره براتی


نوشته شده در تاريخ شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠ توسط کلبری

در کلاس اجتماعی از دانش آموزانم خواستم یکی از مشکلاتی که خانواده ها با آن ممکن است روبه رو باشند را انتخاب کنند برای آن داستان بسازند.در داستان از خودگذشتگی اعضای خانواده را برای مبارزه با این مشکل و حل آن بگنجانند.

اینها نمونه هایی از تصاویر داستانهای دانش آموزان است.

گروه بامبو"حدیث نبی،راضیه خلج اسدی،سارا والی و رازانی

موضوع داستان؛مادر و حل مشکلات خانواده

گروه نیلوفر؛"یگانه آقاسی خانی،فاطمه شفیعی،فاطمه جلیلی،گلستان یوسفی"

نام داستان:شب نیلوفری

مشکل خانواده بیماری پدر و مشکلات مالی برای معالجه واز خودگذشتگی سایر اعضا برای حل آن.

گروه یاس؛"فاطمه شادمان،هدیه کریمی،نفیسه امیری،اوتادی"

نام داستان:پشیمانی

موضوع:ایجاد مشکل برای خانواده توسط پریسا به دلیل گوش ندادن به حرف پدر و مادر و از خودگذشتگی پارسا (برادر دوقلوی پریسا)برای خانواده در همه شرایط.

گروه ارکیده؛

موضوع داستان:ازخودگذشتگی مادر در سالهای جنگ تحمیلی.

گروه گل سرخ؛مرضیه افزوده،فاطمه توکلی،مرضیه نجفلی،الهام ملایی

نام داستان:روز تعطیل

موضوع:از خودگذشتگی پدر در تصادفی که در یک روز تعطیل اتفاق می افتد.

گروه میخک؛راضیه بابایی،مهسا فلاح،فاطمه جوزی،نسترن کریمی

موضوع:همکاری واز خودگذشتگی باعث از بین رفتن مشکلات خانواده می شود.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ توسط کلبری

اینجا در غربت روزها سرد و در سکوت می گذرد.روزها رابه شب و شبها را به روز دوخته ام تا غربت مفهومش را از دست بدهد اما...با مفهوم تر و پررنگ تر در برابرم خودنمایی می کند.

وقتی طعمش را تجربه نکرده بودم فکر می کردم تحملش آسان است اما اینجا روزها را پایانی نیست.

اینجا در غربت اخبار قریبی به گوش می رسد.این جا از اختلاس می گویند! از جایزه های بیشمارجهانی برای یک فیلم! اینجا خبر از کم شدن سرعت اینترنت است و ملی شدن آن! ازپرسش چند سوال ساده از رئیس جمهور...اینجا خبرها زیاد است.

اما در غربت چه کسی به خبر اهمیت می دهد . برای چه کسی مهم است که نوید کهکشان راه شیری را فتح کرده!در غربت همه سرها در گریبان است هیچ کس از انفجار ملارد نمی پرسد!اینجا تحریم وجود ندارد وقیمت ها ثابت است ! در غربت هیچ کشوری ما را تهدید نظامی نمی کند! دلار فروشها همه قانونمندند!آرامش اینجا اجازه نمی دهد کسی به کسر و یا حتی حذف یارانه ها بیندیشد!اینجا تحلیل های سیاسی هرگز پایش به تاکسی ها کشیده نشده است!

اینجا در غربت همه چیز تخصصی است.اینجا همه اخبار را از موثق ترین منابع اش 20:30 وشبکه خبر دنبال می کنند.

اینجا در غربت کوچه های شهر،نارنجی پوشها را غرق شادی کرده اند! آنها دیگر خیابانهای خالی را جارو نمی کشند خیابانها پر است از پوستر و تراکت....منم منم

اینجا در غربت تبلیغات در پیتزا فروشی بابای خوب و بستنی حجت هر غروب داغ است.

نامزدها برای حقوق از دست رفته مردم همه تلاششان!نه همه توانشان را به کار بسته اند.آنها اگر به مجلس بروند برای هیچ اختلاسی رش... نمی گیرند.من باور دارم خودشان می گویند! آنها گفته اند به لابی ها برای شفاف سازی می روند نه پنهان کاری...

در غربت انگیزه های زیادی برای حضور وجود دارد...


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ توسط کلبری

تاریخ ایران که به دوره قاجار می رسد دلم می خواهد زمان متوقف شود وما برگردیم!

کاش می شد قوانین ریاضی را در تاریخ نیز به کار برد؛آنوقت می شد دوره قاجار را از تاریخ ایران فاکتور گرفت!

نه این که این دوره هیچ چیز به ایران نیفزوده ونه به آن معنا که دوره های دیگر ایران از اشتباه وخطا مبری هستند .اما بحث تاریخ واشتباهات تاریخی در دوره قاجار مقوله ای عمیق تر وبحث برانگیز تر است.

گاهی از این که معلم تاریخ هستم از خودم بیزار می شوم وقتی می بینم رفتار های گذشتگان را به قضاوت نشسته ام وهر سال نیز همان قضاوتهای دیروز را در ذهن دانش آموزانم  فرو می کنم از خیانتهایی برایشان می گوییم که در وانفسای دوران خود خدمت بودند واز خدمتهایی که هزار برابر از خیانت بدتر است. هرسال تکرار سال گذشته!

هرسال دریغ وناله وآه افسوس از گذشتگان که چه کردند وچه شد وبعد پایان قصه تاریخ این مرز و بوم.وخو شحال می شویم که در آن بین کسی نپرسد ،چرا؟

چرایی که گاهی حس می کنم به ممنوعه های تاریخ ایران تبدیل شده است.اگر کسی بپرسد چرا شاید مثل هزار خیانت پیشه در اندیشه است تا چوب حراج به آب و خاکش بزند.شاید پای منافع شخصی اش در میان است وشاید با .......

وباز هم از خودم بیزارم که یک معلم تاریخم وخیانت وخدمت گذشتگان را به قضاوت نشسته ام ودر این قضاوت هرساله تکراری عده ای نیز با من همگام  می شوند.

این را نوشتم چون امروز در کلاس تاریخ در درس ایران عصر قاجار یاد عباس میرزا افتادم یادم افتاد اوهم بخشی از خیانت پیشگان است وخیانتش این بود که از آن سوال های ممنوعه پرسیده بود اما نه از تاریخ که از ژوبر فرانسوی وپاسکوویچ روسی!

برایشان نوشت؛

"مردم به کارهای من افتخار می کنند ولی چون من از ضعیفی من بی خبرند چه کرده ام که قدر و قدرت جنگجویان مغرب زمین را داشته باشم؟یا چه شهری را تسخیر کرده ام وچه انتقامی توانسته ام از تاراج ایالات خود بکشم؟...از شهرت وفتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر آنان هیچ است مع الوصف تمام قوای مرا یک مشت اروپایی سرگرم داشته ومانع پیشرفت کار من می شوند....نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی ها را بر ما مسلط کرده چیست وموجب ضعف ما وترقی شما چه؟شما در قشون جنگیدن وفتح کردن وبه کار بردن قوای عقلیه متبحرید وحال آنکه ما در جهل وشغب غوطه ور وبه ندرت آتیه را در نظر می گیریم.مگر جمعیت وحاصل خیزی وثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟یا آفتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از سر شماست؟یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد؟گمان نمی کنم اجنبی حرف بزن!بگو من چگونه باید ایرانیان را هوشیار کنم؟حائری؛عبدالهادی؛نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب؛ص308"

راستی کسی از تاریخ پرسیده آیا؛چرا عباس میرزای ولیعهد جوان مرگ شد؟تاریخ می گوید او به بیماری سل مرد !اما واقعیت ....؟

چرا ما در تاریخ به گذشتگان با تردیدد می نگریم؟چرا خرد وکلان تاریخ گذشته  ما خیانت پیشه اند؟چرا ما برترین نسل تاریخ این مرز وبوم هستیم ؟صفحات کتاب درسی چرا پر است از نامها ونشانهایی که هرچه ستم وجفا را برمردم روا داشته اند اما به راستی نسل امروز در کدام پناهگاه آرمیده بود که از این تنگنای تاریک جان سالم برده وبه امروز رسیده است؟......

کافی است نگاهی به اطراف بیندازیم "نرون" پادشاه دیوانه روم باستان را همه در سراسر جهان می شناسند چون او فرد گمنامی در تاریخ نیست چون نسل امروزش که عده ای از آنها باقی مانده همان نرون هستند او را با تمام دیوانگی به جهان شناسانده است دهها فیلم وسریال و...درباره این دیوانه ساخته شده است.حتی یادم می آید تلویزیون ملی ما هم چند سال پیش در یکی از برنامه هایش به نام قطار ارواح بخشی را به این دیوانه اختصاص داده بود؟اشتبا هات او در جای دیگری باید پاک شود اما پاک کردن شخصیت او از تاریخ جای سوال دارد.


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ توسط کلبری

اسلام منطقی تر و جدی تر از آن است که؛

به آنچه در زندگی بی ثمر است و بر روی اذهان بی اثر,

در آخرت پاداش دهد

و هر عملی که نه برای خلق خدمتی باشد و نه برای خود اصلاحی,

ثواب داشته باشد.

ومحرم چه اندازه بر زندگیمان اثر می گذارد این دسته های عزاداری وتکیه های ماتم این کارناولهای غم چه اندازه زندگی ما را متغییر خواهد کرد؟

دوستی می گفت :"چرا هر بار که می نویسی فقط انتفاد می کنی وسوال می پرسی؟"

به او گفتم :"در دنیایی که برای هر سوالی پاسخی است.برای من اما همه جواب هاخود سوالی بزرگند!"خصوصا وقتی این موضوع که زندگی انسان محدود وکوتاه است را با تمام وجودم حس می کنم.دهها محرم را در دهه های عمرم سپری کردم اما حس می کنم هر سال حسین (ع)مظلوم تر از آنی است که در زمان خویش بود.

اصلا مظلومیت صفتی است که نسل ما بر او انتخاب نموده است ودر هر دهه محرم بر آن می بالد اگر حسین را مظلوم بپذیریم پس او ظلم را پذیرفته !حال آنکه مکتب حسین مکتب سازش در برابر ظلم نیست.

هر سال دهه های محرم را به تکرار نشسته ایم.اگر حسین (ع)در زمانه تحریف دین ندای "هل من ناصر ینصرنی "اش بی پاسخ ماند.اینک انگار حتی این ندا نیز تحریف گشته است .

گویا حسین (ع)به کربلا رفته تا تراژدی برای تاریخ شیعه خلق کند وآنها را مدیون ده روز شیون وعزا کند.انگار حسین (ع)وندایش در تاریخ جا مانده است واینک آنچه این نسل به دوش می کشد علم های بی اعتبار تاریخ شیعه است.وزنجیرهای گسسته از اصل عاشورا که بر شانه می خورد وذهنها ی خاموش وگوشها یی که از نوای طبلها قرنهاست نمی شنوند.

که یک نفر در آن سوی قرنها برای آب ندای هل من ناصر..... سر نداد! 


.: Weblog Themes By Pichak :.



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک